کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

تاب مهر

1

زخوناب دلم پر کرده جامش را شقایق

از آن روزی که چشمم را گشودی بر حقایق

2

دلم افتاده ی درد است و درمانی ندارد

طبیبی باید این دل را؛ طبیبی چون تو حاذق

3

چکاندی ژاله از عشقت چو بر دامان جانم

دریدم جامه ی زهد و شدم میخانه لایق

4

به تابی از جم مهرت چو شبنم بر شدم من

به بام هستی آمد جان؛ شدم خان خلایق

5

به اعلی بردی از اسفل مرا با جرعه ای می

به زیب کسوت عشقت شدم انسان فایق

6

بسی باید به پشت اندازد عاشق سد خاران

که تا بر جذبه ی عشقش، نباشد چیزی عایق

7

مرا محراب خون باید که بر پیشانی خلق

زدش مهر شرافت را ز رنگ خون عاشق

8

تو هم با کشتی خون می رسی بر کوی جانان

دهی الیار! اگر بر خنجرش دست موافق

متن شعر کپی شد.