غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
خدا آمد
1
شبی اندر سرمستی مرا بر جان ندا آمد
که ای دلداده! دل واکن؛ خدا آمد خدا آمد
2
دری از آسمان وا شد دلم سجاده بر جان شد
مرا جانی دگر گویی، به سوی تن فرا آمد
3
زمین وآسمان گویی به آنی طور سینا شد
چو جان در وادی ایمان، به برقی مبتلا آمد
4
مرا عین الیقین آمد؛ دلم نورانی از نورش
بسان قلب پیغمبر، چو از غار حرا آمد
5
عروس عشق جانان چون، مزین شد به غمازی
مرا این سینه بر رویش، چو طاق سرسرا آمد
6
تو را الیار! اگر توفیق قربانی به دست آید
سر سودائی ات بینی به کویش جان فدا، آمد