کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

سودائی نگاه

1

بر منظری از چشم دل سیمای ماه آمد شبی

آبادی میخانه را، فرمان شاه آمد شبی

2

در کنجی از زندان تن، دل چون گلی پژمرده بود

زآن، در دل میخانه هم، از خمره آه آمد شبی

3

اندر زنخدانش چهی، سر چشمه ی میخانه بود

آب حیاتی بر دلم، زآن قعر چاه آمد شبی

4

سیمای نور افشان او، طومار شب را بردرید

ظلمت سرای جان من، همچون پگاه آمد شبی

5

دل در فراقش غافل وعصیانگری بیگانه بود

از آن خم ابروی او، دل سر به راه آمد شبی

6

برگاه نخچیر دلم، آمد خدنگی زد بر او

براین شکارش عالمی، با جان گواه آمد شبی

7

من غرق گرداب گنه بودم گرفت او دست جان

شستم به آب عشق خود، جان بی گناه آمد شبی

8

سودائی آمد سر تو را، الیار! ازآن پیمانه اش

هر آنچه آمد برسرت، ازیک نگاه آمد شبی

متن شعر کپی شد.