کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

زاده حیدر

1

می رسد در شب اندیشه به فریاد جهان

نور چشمی که بود سرور آزاد جهان

2

زاده ی فاطمه و حیدر کرار، حسین

در شبی درس شهادت بدهد یاد جهان

3

عرضه دارد به جهان گوهر عشق ازلی

آنچه شهمایه شد اندر شب ایجاد جهان

4

قامتش سر به فلک ساید از اندیشه ی عشق

او در اندیشه بود ذروه ی اوتاد جهان

5

چون وجودش زکرامت بود آیینه ی مهر

جان او خالی از آن هیمنه ی باد جهان

6

گوی عشق از دل دریای علی درکف او

از همین است که شد شهره ی فرزاد جهان

7

کرده حیرانم از این شیوه ی جانبازی خود

کاو به تعلیم شهادت بود استاد جهان

8

او چنان شکر حلوای شهادت بچشید

گوئی آمد به کفش از کف قناد جهان

9

او زدود از رخ دین لکه ی تزویر و ریا

خوش نیامد به مذاق گو بیداد جهان

10

ناف ظلمت بدرید او به دم خنجر خون

تا که ترسیم کند چهره ی آباد جهان

11

جام تقوی به کف و در سرش اندیشه ی نو

بر لبش جاری از آن چشمه ی اوراد جهان

12

جان خود بر دل طوفان دیانت بسپرد

تا به غرقاب جهالت برسد داد جهان

13

گرد غم گر چه غروبش سر عالم بنشاند

تابناک از شرفش این دل ناشاد جهان

14

گشته حیران قلم اندر کف الیار کنون

چون کند وصف کرامات شه راد جهان

متن شعر کپی شد.