غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
در سایه سار گیسوی یار
1
ار شبیخون آورد سیلاب غم بر جان من
گسترد گر سایه ی خود بردل ویران من
2
من دلم را با امید و عشق، فولادین کنم
آفتاب آید درونم از دم جانان من
3
کج نگردانم رهم را از ره بی نقص یار
تا بتاباند مدامم بر سر از ایمان من
4
گر پناه آرد دلم بر سایه ی گیسوی او
آورد از باغ رافت، رحمتی بر خوان من
5
ای خدا سودائی ام کن تا به درگاهت مدام
از سر عشقت بنالد جان سرگردان من
6
من نمی خواهم خدایا تا ز تیغت جان برم
دادن سر بر دم تیغت بود پیمان من
7
روزنی بر من گشای از آفتاب مهر خود
تا پس پیدا ی من روشن کند پنهان من
8
رعد غرانی بتازان تا که بیدارم کند
آتش برقی زشوقت وا کند چشمان من
9
ابری از باران رحمت در فضایم می دوان
تا بهاری گردد از نو تاب تابستان من
10
شوری اندر شعر الیار افکن از باغ کرم
تا گل افشان گردد از اکرام تو دیوان من