کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

ساحت می آلود

1

شبی دلم به ماهی، به خلوتی نهان شد

گرفت از او نشانی سر آمد جهان شد

2

چنان شبی درخشان، ندیده ام به عمری

چو اختری برآمد به بام هر زمان شد

3

ستاره ای بر آمد زشام لیله القدر

درید سینه ی شب، بساط او خزان شد

4

مدال عشق را من، شدم چو گردن آویز

چو جان مه جبینان، جمال جان جوان شد

5

دلم ز شوق جانان، دراین قفس نگنجید

گسست بند تن را، به سوی او روان شد

6

هوار از او برآمد که دلبران! بدانید

گزیده ام مهی را که مهتر مهان شد

7

مرا نظر نبازد به مهتران واهی

رسیده ام به یاری که ساقی روان شد

8

هر آنکه چشمش افتاد به ساحتی می آلود

چه چاره! کاو شکاری به ناوک کمان شد

9

هر آنکه دل جهاند ز تیر عشق جانان

ز راه روشنایی، به ظلمت گمان شد

10

چو دل بداد الیار، به دست شاه خوبان

به بحر او در آمد، غریق کامران شد

متن شعر کپی شد.