کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

حق پرست

1

دیشب به خواب نوشین، چشم از جهان ببستم

ساقی به پیشم آمد، بگرفت شست دستم

2

بر حلقه ی مریدان گفتا خوش آمدی جان

پرسیدم از چه رویی، من مست مست مستم

3

بردم به باغ رضوان آن ساقی خدایی

در جمع خوبرویان، یک ساعتی نشستم

4

آنجا به دل روان شد نور خدای باقی

نا گه زفرط شادی، پیمان غم گسستم

5

پی بردم از ته دل باشد حجاب حایل

بین خدا و انسان، آن این که من من استم

6

نور خدا همیشه، در هر کجا عیان است

بستم به روی خود در، آن در که خود پرستم

7

هان این جهان نباشد، جز دار فتنه برما

خوش بر کسی که گوید از دام جان برستم

8

جولانگه شیاطین باشد سرای دنیا

در جنگ بی امانم، دیگر زدل نخستم

9

در دار غم تو الیار! ار دل بر او ببندی

گویی سپاس او را، کز راه حق نجستم

متن شعر کپی شد.