غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آفتاب دل
1
تنگنای دل تاریک مرا خورشیدی
اندرون، جام دل جان مرا جمشیدی
2
با تو تاریک نشد نقطه ای اندر خم دهر
به جهان از دل ذرات جهان تابیدی
3
هستی از بطن عدم «کن فیکون» تو گرفت
بذر حکمت تو دل کون و مکان پاشیدی
4
کس نیارست گشاید گره از کار جهان
تو به تدبیر بر آن دست توان یازیدی
5
گل گلچین خلایق شدن و حسن کمال
از میان همه خوبان، تو به من بخشیدی
6
بهر من غنچه گشودی همه گل را به جهان
زندگی دادی و عشق و شرف و امیدی
7
شکرت ای خالق رحمان و حکیم و پرمهر
بهر من این همه خوبی تو تدارک دیدی
8
گوش جانم زالست از تو به فرمان بوده
کاین وفاداری ام آن روز زمن پرسیدی
9
این دل از غیر تو کند و قدمی سوی تو برد
پیش پایش تو مدام از کرمت گل چیدی
10
هان! تو الیار! مگردان سرجان از حرمش
در حریم کرم او تو سر جاویدی