غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
بر مرکب ارغنون
1
با مرکبی از ارغنون
می رانم این دل را کنون
2
تا پای دلبر می رسم
یا باده ای؛ یا مشک خون
3
ای دلستان، حالا مرا
راهی ده از مرز جنون
4
گر باده نوشانی مرا
جان مرا کردی فزون
5
از عشق صد چندان شوم
وا می نهم دنیای دون
6
از گریه خندان می شوم
شادی برآید از درون
7
در جام چشمانت مرا
شستی، دلم کردی فسون
8
دلها به دامت می رهند
از دامهای گونه گون
9
الیار! کاش افتی در آن
هر گز نگردی زآن برون