کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

جان مرا بالا ببر

1

ای جان جان! جان مرا تا پیش خود بالا ببر

صبری نماند اندر دلم؛ فردا نگو؛ حالا ببر

2

دل می کنم از هر چه دارم اندر این محنت سرا

سوی بقا از غصه ها، با چشم بی پروا ببر

3

داری فضایی آشنا در وادی عشق و صفا

زاین غربت ظلم و فنا، جان مرا آنجا ببر

4

پر می زند مرغ دلم اندر هوای روی تو

سوی گلستانت مرا، چون بلبل شیدا ببر

5

زندانی جبرم ولی اندر لباس اختیار

زاین دار مختاری مرا، در پرده ی غوغا ببر

6

من سر به تیغت می نهم تا دل نیابد خود سری

وانگه مرا در چرخه ی گردون بی سرها ببر

7

خصم هوا خواهد اگر تا سنگ ره گردد مرا

بر جنگ او جان مرا با جوشن هیجا ببر

8

با دانه ی لبخند خود، دل را بکش در دام خود

جان مرا از دام این دنیای غول آسا ببر

9

آوای ساز سوز جان، می پیچد اندر آسمان

الیار را تا آسمان، با ساز این آوا ببر

متن شعر کپی شد.