غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
جام ساقی
1
میسر شد که من جامی ز عشق او بپیمایم
فضای خانه ی دل را دگر با غم نیالایم
2
مرا این آرزو روزی که بر شاخ ثمر بنشست
سوار پر شدم تا سر بر اوج آسمان سایم
3
رها گردان تو ای ساقی از این زندان جانکاهم
ز فرط شوق دیدارت که زنجیر زمان خایم
4
بیا تا زاین در خاکی بری این مرغ افلاکی
زچشم غمزه دانستم نباشد این زمین جایم
5
رسانی بر لبم جامی دگر گر از می نابت
دگر در این تن خاکی نمی پایم نمی پایم
6
به لای رقعتی پیچان پیام آشنایی را
نشاطی ده مریدان را به"می آیم" به"می آیم"
7
تو هم الیار! اگر دانی هوای قرب جانان را
زبان اعتراف آری که من مرغی ز بالایم