کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

طنین طبل بیداری

1

به کوی چشم دارانش چو پیر می فروش آید

صدای طبل بیداری در آن دم سوی گوش آید

2

طنین جان فزایش تا در آفاق جهان پیچد

هیاهوهای جانکاه شبان شب خموش آید

3

نشان حق پرستی گر کسی را در جبین باشد

به یمن بانگ بیداری دو گوش حق نیوش آید

4

اگر ساقی زلب ریزد شکر در کام مشتاقان

به دل صد چشمه ی عرفان مر آنان را به جوش آید

5

پی پیمانه ای جان را برد بر پای پیمانی

کز آن، سنگینی باری همی بر روی دوش آید

6

نباشد زندگی غفلت؛ ببالد جان به بیداری

بود این نکته پیغامی کز الهام سروش آید

7

گرم زهری ستاند دل ز دست ساقی مه رو

بنوشد بی درنگ آن را، که بر کامش چو نوش آید

8

هزاران عیب و غم دارم ولی جزو مریدانم

امیدی دارم اندر دل، که پیرم پرده پوش آید

9

تو را الیار! اگر آن دم، سری مست از جهان باشد

به بوی دلبر دانا از آن مستی به هوش آید

متن شعر کپی شد.