مصرع نخست · شماره 48
قد حضر البائع و المشتری
شاعرسناییدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
مراد این ضعیف بیچاره محمدبن علی الرفا از جمع کردن دیباچه این کتاب، و تشبیت و تطویل این اصل، و تذنیب و ترتیب این فصل آن بود، (که چون اثمار اشجار الحدیقه فی الحقیقه، در حال حیات خواجه حکیم شیخ الطریقه متفرق شده بود، و به دست هرکس بی تربیت بیتی چند افتاده، و چندان در یتیم در دست مشتی لئیم اسیر گشته، و در غار خواری چون اصحاب رقیم نژند و سقیم مانده، و چندان حور عین نازنین در کلبه اندوه غریب و حیران و ذلیل شده و به دست این و آن در هر مکان سرگردان گشته، و چون یوسف خوب از جوار کنار یعقوب دور افتاده، و به کار و بار نیاز و ناز زلیخا و ملک مصر نرسیده، تا روز رویان شبه مویان، آراسته ظاهران پیراسته باطنان، با زلفهای زره نمای مشک سای، و رخهای دلربای جان فزای، که در هر صباحی از وفاق پدر آب خونی از ایشان می چکید، و در هر رواحی از فراق پدر خاک یتیمی از ایشان برمی آمد، زیرا که از هجرت پدر در حجر جماعتی افتادند، که آن بیگانگان را بر آن یگانگان نه ولایت شرعی بود، نه عصبیت حقیقی، نه حق خطاب بر ایشان متوجه، دل خواهانی که نسب حسب با روح القدوس درست دارند در پیگار شیطان بماندند، جواهری که تاج پادشاه را شایست، گردن بند مشتی داده شد، شاهانی که بر قصور جاه و عز بودندی در کشور چاه ذل بماندند. نازنینان عالم بقا به آتش حسد سوخته شدند، نجیب زادگان اصل و وصل به ثمن بخس فروخته، یزیدزادگان را (با) بایزیدزادگان در من یزید کردند، و از نهاد هریک این آواز برمی آمد که شاعر گوید:
# - 46
او قعنی حبک فی من یزید
# - 47
فی صفه الذل و نعت العبید
# - 48
قد حضر البائع و المشتری
انتخابشده - 49
عبدک موقوف فماذا تزید
# - 50
عصای موسی در دست فرعون بی عون نشاید، حسین علی را بر عتبه عتبه نشاید کرد. مولودی که در بهشت مرد معنوی بوده است در کنشت با مدعی چکند، خوشرویانی که در بستان انس پرورند در زندان حزن نگذرانند.
# - 51
اکنون من که محمدعلی الرفاام، از طریق ائتلاف ارواح که صدر نبوت و بدر رسالت خبر می دهد: الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف ما تناکر منها اختلف بر خود واجب دیدم، بر حسب حسبت در تعهد و تنقد ایشان سعی کردن، خاصه چون معلوم بود که ترتیب ترکیب ایشان در بنیت انسان از جواهر لطیف است، نه از اجسام کثیف. و اعراض اغراض ایشان کمال حکمت و شرف است، نه نقصان و تلف، و عاقلان جهان دانند، که فرزانه تر فرزندی ایشان را شعر و حکمت است، زیرا که آن سلف این خلف است، که عیسی وار از راه کرم به ترک آن طرف می گویند، و حواوار پی هوا نسب حسب بی شرکت مادران به در می کنند، و آن حکیم عصر در آن معنی می گوید:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «مقدمه رفاء» است.