مصرع نخست · شماره 15چون برون رفت جان ز دروازهشاعرسناییاثرفی الشوققالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.12یار خود از خدای دور بود#13شوق ذوقت به دوزخ اندازد#14شوق شوقت چو حور بنوازد#15چون برون رفت جان ز دروازهانتخابشده16دل کهنه ازو شود تازه#17صورت از بند طبع باز رهد#18دل ودیعت به روح باز دهد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 15 از «فی الشوق» است.سطر پیشینشوق شوقت چو حور بنوازد→سطر بعدیدل کهنه ازو شود تازه←