مصرع نخست · شماره 23گفت مسکین خبر نمی داردشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.20تن و جان را فدای گل کردی#21از ترازو گلک همی دزدید#22مرد بقال نرم می خندید#23گفت مسکین خبر نمی داردانتخابشده24کین زیانست و سود پندارد#25هرچه گل کم کند همی زین سر#26شکرش کم شود سری دیگر#دربارهٔ این سطرسطر شماره 23 از «حکایت» است.سطر پیشینمرد بقال نرم می خندید→سطر بعدیکین زیانست و سود پندارد←