مصرع نخست · شماره 21از ترازو گلک همی دزدیدشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.18تا شکر بدهدش مقابل سنگ#19مرد ابله مگر که گل خوردی#20تن و جان را فدای گل کردی#21از ترازو گلک همی دزدیدانتخابشده22مرد بقال نرم می خندید#23گفت مسکین خبر نمی دارد#24کین زیانست و سود پندارد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 21 از «حکایت» است.سطر پیشینتن و جان را فدای گل کردی→سطر بعدیمرد بقال نرم می خندید←