مصرع دوم · شماره 8گاه بگریست و گاه می خندیدشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.5دید در راه ناگه آب خوری#6کشتزاری و پیر برزگری#7کشت می کرد و نرم می تندید#8گاه بگریست و گاه می خندیدانتخابشده9شد سلیمان بدو سلامش کرد#10پیر کان دید احترامش کرد#11گفت هی کیستی که دل شادی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 8 از «حکایت» است.سطر پیشینکشت می کرد و نرم می تندید→سطر بعدیشد سلیمان بدو سلامش کرد←