مصرع دوم · شماره 10پیر کان دید احترامش کردشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.7کشت می کرد و نرم می تندید#8گاه بگریست و گاه می خندید#9شد سلیمان بدو سلامش کرد#10پیر کان دید احترامش کردانتخابشده11گفت هی کیستی که دل شادی#12برنشسته به مرکب بادی#13گفت ای پیر من سلیمانم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 10 از «حکایت» است.سطر پیشینشد سلیمان بدو سلامش کرد→سطر بعدیگفت هی کیستی که دل شادی←