مصرع نخست · شماره 47گرچه شد ز اهل روزگار جداشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.44خاره را خیره خیر چه تراشم#45گورخر چون نداد کس را دست#46نه ز پالان و رنج بار برست#47گرچه شد ز اهل روزگار جداانتخابشده48چه کمست آخر از مگس عنقا#49سوسماری که فارغست از آب#50چه سر آب نزد او چه سراب#دربارهٔ این سطرسطر شماره 47 از «حکایت» است.سطر پیشیننه ز پالان و رنج بار برست→سطر بعدیچه کمست آخر از مگس عنقا←