کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 8

و نیز پیری را دیدم از اهل ملامت به ماوراء النهر که هر چیزی که آدمی را در آن نصیبی بودی نخوردی و نپوشیدی. چیزهایی خوردی که مردمان بینداختندی، چون ترۀ پوسیده و کدوی تلخ و گزر تباه شده و مثلهم و پوشش از خرقه هایی ساختی که از راه برچیدی و نمازی کردی و از آن مرقعه ساختی.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 5

    گروهی از درویشان که با من حاضر بودند که این بگفت، چون به دویره باز آمدیم، هر کسی را سری پدیدار آمد و گفتندکه: «فقر خود همین است.» و بیشتر از ایشان در خوب دوختن پاره و بر زمین زدن پای می شتافتند و هر کسی را پندار آن بود که: «ما سخنان طریقت بدانیم شنید.» و به حکم آن که روی دل من بدان سید بود، نخواستیم که آن سخن وی بر زمین افتد. گفتم: «بیایید تا هر کسی اندر این سخن چیزی بگوییم.» هر یک صورت خود بگفتند. چون نوبت به من رسید، گفتم: «پارۀ راست آن بود که به فقر دوزند نه به زینت؛ چون رقعه اگر به فقر دوزی اگر ناراست دوزی راست بود. و سخن راست شنیدن آن بود که به حال شنود نه به منیت و به جد اندر آن تصرف کند نه به هزل و به زندگانی مر آنرا فهم کند نه به عقل و پای راست آن باشد که به وجد بر زمین نهد نه به لهو و به رسم.» بعین این سخن را بدان سید نقل کردند. گفت: «اصاب علی، جبره الله».

    #
  2. 6

    پس مراد پوشیدن مرقعه مر این طایفه را تخفیف مئونت دنیا باشد و صدق فقر به خداوند، تعالی.

    #
  3. 7

    و اندر آثار صحیح وارد است که عیسی بن مریم علیه السلام مرقعه ای داشت که وی را به آسمان بردند و یکی از مشایخ گفت: وی را به خواب دیدم با آن مرقعۀ صوف و از هر رقعه ای نوری می درفشید. گفتم: «ایها المسیح، این انوار چیست بر این جامۀ تو؟» گفت: «انوار اضطرار من است؛ که هر پاره ای از این به ضرورتی بردوخته ام. خدای عز و جل مر هر رنجی را که به ذل من رسانیده است مر آن را نوری گردانیده است.»

    #
  4. 8

    و نیز پیری را دیدم از اهل ملامت به ماوراء النهر که هر چیزی که آدمی را در آن نصیبی بودی نخوردی و نپوشیدی. چیزهایی خوردی که مردمان بینداختندی، چون ترۀ پوسیده و کدوی تلخ و گزر تباه شده و مثلهم و پوشش از خرقه هایی ساختی که از راه برچیدی و نمازی کردی و از آن مرقعه ساختی.

    انتخاب‌شده
  5. 9

    و شنیدم که به مرو الرود پیری بود از متاخران از ارباب معانی، قوی حال و نیکو سیرت از بس رقعه های بی تکلف که بر سجاده و کلاه وی بود کژدم اندر آن بچه کردی.

    #
  6. 10

    و شیخ من رضی الله عنه پنجاه و شش سال یک جامه داشت که پاره های بی تکلف بر آن می گذاشتی.

    #
  7. 11

    و اندر حکایات عراقیان یافتم که دو درویش بودند: یکی صاحب مشاهدت و دیگر صاحب مجاهدت. آن یکی در عمر خود نپوشیدی مگر آن پاره ها که اندر سماع درویشان خرقه شدی و این که صاحب مجاهدت بود نپوشیدی مگر آن پاره ها که در حال استغفار که جرمی کرده شده بودی، خرقه شدی؛ تا زی ظاهرشان موافق باطن بودی و این پاس داشتن حال باشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 8 از «فصل» است.