نثر · شماره 10
و شیخ من رضی الله عنه پنجاه و شش سال یک جامه داشت که پاره های بی تکلف بر آن می گذاشتی.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و اندر آثار صحیح وارد است که عیسی بن مریم علیه السلام مرقعه ای داشت که وی را به آسمان بردند و یکی از مشایخ گفت: وی را به خواب دیدم با آن مرقعۀ صوف و از هر رقعه ای نوری می درفشید. گفتم: «ایها المسیح، این انوار چیست بر این جامۀ تو؟» گفت: «انوار اضطرار من است؛ که هر پاره ای از این به ضرورتی بردوخته ام. خدای عز و جل مر هر رنجی را که به ذل من رسانیده است مر آن را نوری گردانیده است.»
# - 8
و نیز پیری را دیدم از اهل ملامت به ماوراء النهر که هر چیزی که آدمی را در آن نصیبی بودی نخوردی و نپوشیدی. چیزهایی خوردی که مردمان بینداختندی، چون ترۀ پوسیده و کدوی تلخ و گزر تباه شده و مثلهم و پوشش از خرقه هایی ساختی که از راه برچیدی و نمازی کردی و از آن مرقعه ساختی.
# - 9
و شنیدم که به مرو الرود پیری بود از متاخران از ارباب معانی، قوی حال و نیکو سیرت از بس رقعه های بی تکلف که بر سجاده و کلاه وی بود کژدم اندر آن بچه کردی.
# - 10
و شیخ من رضی الله عنه پنجاه و شش سال یک جامه داشت که پاره های بی تکلف بر آن می گذاشتی.
انتخابشده - 11
و اندر حکایات عراقیان یافتم که دو درویش بودند: یکی صاحب مشاهدت و دیگر صاحب مجاهدت. آن یکی در عمر خود نپوشیدی مگر آن پاره ها که اندر سماع درویشان خرقه شدی و این که صاحب مجاهدت بود نپوشیدی مگر آن پاره ها که در حال استغفار که جرمی کرده شده بودی، خرقه شدی؛ تا زی ظاهرشان موافق باطن بودی و این پاس داشتن حال باشد.
# - 12
و شیخ محمد بن خفیف رضی الله عنه بیست سال پلاسی داشت پوشیده و هر سال چهار چهل بداشتی و اندر هر چهل روز تصنیفی بکردی از غوامض علوم حقایق. اندر وقت وی پیری بود از محققان علمای طریقت به پرک پارس نشستی وی را محمد زکریا گفتندی. هرگز مرقعه نپوشیدی. از شیخ محمد پرسیدند که: «شرط مرقعه چیست و داشتن آن مر که را مسلم است؟» گفت: «شرط مرقعه آن است که محمد زکریا در میان پیراهن سفید به جای می آرد، و داشتن آن او را مسلم است.»
# - 13
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «فصل» است.