نثر · شماره 6
و مشایخ رضی الله عنهم این جا مختلف اند:
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
و خدای تعالی ما را خبر داد از جبرئیل علیه السلام که وی گفت: «وما منا الا له مقام معلوم (۱۶۴/الصافات). هیچ کس نیست از ما الا که ورا مقامی معلوم است.»
# - 4
و باز حال معنیی باشد که ازحق به دل پیوندد، بی آنکه از خود آن را به کسب دفع توان کرد چون بیاید، و یا بتکلف جلب توان کرد چون برود.
# - 5
پس مقام عبارت بود از راه طالب، و قدمگاه وی اندر محل اجتهاد ودرجت وی به مقدار اکتسابش اندر حضرت حق، تعالی. و حال عبارت بود از فضل خداوند تعالی و لطف وی به دل بنده بی تعلق مجاهدت وی بدان؛ از آن چه مقام از جملۀ اعمال بود و حال از جملۀ افضال، و مقام از جملۀ مکاسب و حال از جملۀمواهب. پس صاحب مقام به مجاهدت خود قایم بود و صاحب حال از خود فانی بود، قیام وی به حالی بود که حق تعالی اندر وی آفریند.
# - 6
و مشایخ رضی الله عنهم این جا مختلف اند:
انتخابشده - 7
گروهی دوام حال روا دارند و گروهی روا ندارند و حارث محاسبی رضی الله عنه دوام حال روا دارد و گوید: محبت و شوق و قبض و بسط جمله احوال اند. اگر دوام آن روا نباشدی، نه محب محب باشدی و نه مشتاق مشتاق، و تا این حال بنده را صفت نگردد، اسم آن بر بنده واقع نشود و از آن است که وی رضا را از جملۀ احوال گوید. و اشارت آن چه ابوعثمان گفته است بر این است: «منذ اربعین سنه ما اقامنی الله علی حال فکرهته.»
# - 8
و گروهی دیگر حال را بقا و دوام روا ندارند؛ چنان که جنید رضی الله عنه گوید: «الاحوال کالبروق فان بقیت فحدیث النفس. احوال چون برق باشد که بنماید و نپاید و آن چه باقی شود نه حال بود؛ که حدیث نفس و هوس طبع باشد.»
# - 9
و گروهی گفتند اندر این معنی: «الاحوال کآسمها، یعنی انها کما تحل بالقلب تزول. حال چون نام وی است؛ یعنی اندر حال حلول، به دل متصل بود و اندر ثانی حال زایل.» و هرچه باقی شود صفت گردد و قیام صفت بر موصوف بود و باید که موصوف کامل تر از صفت وی باشد و این محال باشد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «الفرق بین المقام و الحال» است.