کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخستِ میانی · شماره 5

پس این جمله جز اندر حال صحو درست نیاید، و مر اهل سکر را از این معنی هیچ آگاهی نه؛ چنان که موسی علیه السلام اندر حال سکر بود، طاقت اظهار یک تجلی نداشت از هوش بشد؛ و رسول صلی الله علیه اندر حال صحو بود، از مکه تا به قاب قوسین در عین تجلی بود و هر زمان هشیارتر و بیدارتر.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    آنان که سکر را بر صحو فضل نهند و آن ابویزید است، رضی الله عنه، و متابعان او گویند که: صحو بر تمکین و اعتدال صفت آدمیت صورت گیرد و آن حجاب اعظم بود ازحق تعالی و سکر بر زوال آفت و نقص صفات بشریت و ذهاب تدبیر و اختیار وی، و فنای تصرفش اندر خود به بقای قوتی که اندر او موجود است به خلاف جنس وی، و این ابلغ و اتم و اکمل بود؛ چنان که داود علیه السلام اندر حال صحو بود، فعلی از وی به وجود آمد، خداوند تعالی آن فعل را به وی اضافت کرد و گفت: «و قتل داود جالوت (۲۵۱/البقره)، و مصطفی صلی الله علیه اندر حال سکر بود، فعلی از وی به وجود آمد، خداوند تعالی آن فعل را به خود اضافت کرد؛ قوله، تعالی: «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی (۱۷/الانفال).» فشتان ما بین عبد و عبد! آن که به خود قایم بود و به صفات خود ثابت، گفتند: «تو کردی»، بر وجه کرامت و آن که به حق قایم بود و از صفات خود فانی، گفتند: «ما کردیم، آن چه کردیم.» پس اضافت فعل بنده به حق نیکوتر از اضافت فعل حق به بنده؛ که چون فعل حق به بنده مضاف بود بنده به خود قایم بود و چون فعل بنده به حق مضاف بود به حق قایم بود؛ که چون بنده به خود قایم بود، چنان بود که داود را صلی الله علیه یک نظر به جایی افتاد که می نبایست، تا دید آن چه دید و چون به حق قایم بود چنان بود که مصطفی را صلی الله علیه یک نظر افتاد هم از آن جنس، زن بر مرد حرام شد؛ از آن چه آن در محل صحو بود و این در محل سکر.

    #
  2. 3

    و باز آنان که صحو را فضل نهند بر سکر و آن جنید است، رضی الله عنه و متابعان وی گویند: سکر محل آفت است؛ از آن چه آن تشویش احوال است و ذهاب صحت و گم کردن سر رشتۀ خویش و چون قاعدۀ همه معانی طالب باشد یا از روی فنای وی، یا از روی بقای وی، یا از روی محوش یا از روی اثباتش چون صحیح الحال نباشد فایدۀ تحقیق حاصل نشود؛ از آن چه دل اهل حق مجرد می باید از کل مثبتات، و به نابنایی هرگز از بند اشیا راحت نباشد و از آفت آن رستگاری نه.

    #
  3. 4

    و ماندن خلق اندر چیزها بدون حق، بدان است که چیزها را چنان که هست می نبینند، و اگر بینندی برهندی. و دیدار درست بر دو گونه باشد: یکی آن که ناظر اندر شیء به چشم بقای آن نگرد و دیگر آن که به چشم فنای آن. اگر به چشم بقا نگرد مر کل را اندر بقای خود ناقص یابد؛ که به خود باقی نی اند اندر حال بقاشان، و اگر به چشم فنا نگرد، کل موجودات اندر جنب بقای حق فانی یابد و این هر دو صفت از موجودات مر او را اعراض فرماید. و آن آن بود که پیغمبر گفت صلی الله علیه و سلم اندر حال دعای خود که: «اللهم ارنا الاشیاء کماهی.» از آن چه هر که دید آسود و این معنی قول خدای است، عز وجل: «فاعتبروا یا اولی الابصار (۲/الحشر)» و تا ندید آزاد نگردد.

    #
  4. 5

    پس این جمله جز اندر حال صحو درست نیاید، و مر اهل سکر را از این معنی هیچ آگاهی نه؛ چنان که موسی علیه السلام اندر حال سکر بود، طاقت اظهار یک تجلی نداشت از هوش بشد؛ و رسول صلی الله علیه اندر حال صحو بود، از مکه تا به قاب قوسین در عین تجلی بود و هر زمان هشیارتر و بیدارتر.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    شربت الراح کاسا بعد کاس

    #
  6. 7

    فما نفد الشراب وما رویت

    #
  7. 8

    و شیخ من گفتی و وی جنیدی مذهب بود که: سکر، بازیگاه کودکان است و صحو، فناگاه مردان.و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم بر موافقت شیخم رحمه الله علیه که: کمال حال صاحب سکر صحو باشد و کمترین درجه اندر صحو، رویت بازماندگی بشریت بود. پس صحوی که آفت نماید، بهتر ازسکری که عین آن آفت بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «الکلام فی السکر و الصحو» است.