کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

و این غایت مقال ایشان است اندر صحو و سکر.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و از ابوعثمان مغربی رحمهالله علیه حکایت آرند که: اندر ابتدای حالش بیست سال عزلت کرد اندر بیابانها؛ چنان که حس آدم نشنید تا از مشقت، بنیت وی بگداخت، و چشمهایش به مقدار گذرگاه جوال دوزی ماند، و از صورت آدمیان بگشت. از بعد بیست سال، فرمان صحبت آمد و گفت: «با خلق صحبت کن.» با خود گفت: «ابتدا صحبت با اهل خدای و مجاوران خانۀ وی کنم تا مبارک تر بود.» قصد مکه کرد. مشایخ را به دل از آمدن وی آگاهی بود، به استقبال وی بیرون شدند. وی را یافتند به صورت مبدل شده و به حالی که به جز رمق خلقت بر وی چیزی نامانده. گفتند: «یا باعثمان، بیست سال بر این صفت زیستی که آدم و ذریاتش اندر روزگار تو عاجز شدند. ما را بگوی، تا چرا رفتی و چه دیدی و چه یافتی و چرا باز آمدی؟» گفت: «به سکری رفتم و آفت سکر دیدم، و نومیدی یافتم و به عجز باز آمدم.» جملۀ مشایخ گفتند: «یا با عثمان حرام است از پس تو بر معبران، عبارت صحو و سکر کردن؛ که تو انصاف جمله بدادی و آفت سکر باز نمودی.»

    #
  2. 10

    پس سکر جمله پنداشت فناست در عین بقای صفت، و این حجاب باشد و صحو جمله دیدار بقا در فنای صفت و این عین کشف باشد.

    #
  3. 11

    و درجمله اگر کسی را صورت بندد که سکر به فنا نزدیک تر بود از صحو، محال باشد؛ از آن چه سکر صفتی است زیادت بر صحو، و تا اوصاف بنده روی به زیادتی دارد بی خبر بود، و چون روی به نقصان نهد آنگاه طالب را بدو امیدی باشد.

    #
  4. 12

    و این غایت مقال ایشان است اندر صحو و سکر.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و از ابویزید رضی الله عنه حکایتی آرند مقلوب، و آن آن است که: یحیی ابن معاذ رضی الله عنه بدو نامه ای نبشت که: «چه گویی اندر کسی که به یک قطره از بحر محبت مست گردد؟» بایزید رضی الله عنه جواب نبشت که: «چه گویی در کسی که جملۀ دریاهای عالم، شربت محبت گردد همه را درآشامد و هنوز از تشنگی می خروشد؟»

    #
  6. 14

    و مردمان را صورت بندد که یحیی از سکر عبارت کرده است و بایزید از صحو، و برخلاف این است؛ که صاحب صحو آن باشد که طاقت قطره ای ندارد و صاحب سکر آن که به مستی همه بخورد و هنوز دیگرش باید؛ از آن چه شرب آلت سکر باشد، جنس به جنس اولی تر و صحو به ضد آن باشد با مشرب نیارامد.

    #
  7. 15

    اما سکر بر دو گونه باشد: یکی به شراب مودت ودیگر به کاس محبت و سکر مودتی معلول باشد؛ که تولد آن از رویت نعمت بود و سکر محبتی بی علت بود؛ که تولد آن از رویت منعم بود. پس هرکه نعمت بیند، بر خود بیند خود را دیده باشد و هر که منعم بیند به وی بیند، خود را ندیده باشد، اگرچه اندر سکر باشد سکرش صحو باشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «الکلام فی السکر و الصحو» است.