کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 9

پس شیطان بر حقیقت نفس و هوای بنده باشد و از آن بود که پیغمبر صلی الله علیه گفت: «ما من احد الا وقد غلبه شیطانه الا عمر، فانه غلب شیطانه. هیچ کس نیست که نه شیطان وی را غلبه کرده است؛ یعنی هوای هر کسی مر ایشان را غلبه کرده است الا عمر رضی الله عنه کهوی مر هوای خود را غلبه کرده است.» پس هوی ترکیب طینت آدم و ریحان جان فرزندان وی است؛ لقوله، علیه السلام: «الهوی والشهوه معجونه بطینه ابن آدم.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 6

    پس آن را که کل حرکت هوی باشد و یا به متابعت آن وی را رضا باشد، دور باشد از حق، اگرچه بر سما باشد؛ و باز آن را که از هوی برینش بود و از متابعت آن گریزش بود نزدیک بود به حق، اگرچه اندر کنش بود.

    #
  2. 7

    ابراهیم خواص گوید رضی الله عنه که: وقتی شنیدم که اندر روم راهبی هست که هفتاد سال است تا در دیر است به حکم رهبانیت. گفتم: ای عجب! شرط رهبانیت چهل سال بود. این مرد به چه مشرب هفتاد سال به آن دیر بیارامیده است؟ قصد وی کردم. چون به نزدیک دیر وی رسیدم، دریچه باز کرد و مرا گفت: «یا ابراهیم، دانستم که به چه کار آمده ای. من این جا نه به راهبی نشسته ام اندر این هفتاد سال؛ که من سگی دارم با هوای شوریده. اندر این جا نشسته ام سگوانی می کنم و شر وی از خلق باز می دارم و الا من نه اینم.» چون این سخن از وی بشنیدم، گفتم: «بارخدایا، قادری که اندر عین ضلالت بنده ای را طریق صواب دهی و راه راست کرامت کنی.» مرا گفت: «یا ابراهیم، چند مردمان را طلبی؟ برو خود را طلب. چون یافتی پاسبان خود باش؛ که هر روز این هوی سیصد و شصت گونه جامۀ الهیت پوشد و بنده را به ضلالت دعوت کند.»

    #
  3. 8

    و در جمله شیطان را در دل و باطن بنده مجال نباشد تاوی را هوای معصیتی پدیدار نیاید و چون مایه ای از هوی پدیدار آمد، آنگاه شیطان آنرا برگیرد و می آراید و بر دل او جلوه می کند، و این معنی را وسواس خوانند. پس ابتدا از هوای وی بوده باشد، والبادی اظلم. و این معنی قول خدای است عز و جل در جواب ابلیس که می گفت: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین (۸۲/ص)»، حق تعالی و تقدس در جواب وی فرمود: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان (۶۵/الاسراء). تو را بر بندگان من هیچ سلطان نیست.»

    #
  4. 9

    پس شیطان بر حقیقت نفس و هوای بنده باشد و از آن بود که پیغمبر صلی الله علیه گفت: «ما من احد الا وقد غلبه شیطانه الا عمر، فانه غلب شیطانه. هیچ کس نیست که نه شیطان وی را غلبه کرده است؛ یعنی هوای هر کسی مر ایشان را غلبه کرده است الا عمر رضی الله عنه کهوی مر هوای خود را غلبه کرده است.» پس هوی ترکیب طینت آدم و ریحان جان فرزندان وی است؛ لقوله، علیه السلام: «الهوی والشهوه معجونه بطینه ابن آدم.»

    انتخاب‌شده
  5. 10

    ترک هوی بنده را امیر کند و ارتکاب آن امیر را اسیر کند؛ چنان که زلیخا هوی را ارتکاب کرد،امیر بود، اسیر شد؛ و یوسف علیه السلام به ترک هوی بگفت، اسیر بود، امیر گشت.

    #
  6. 11

    و از جنید رضی الله عنه پرسیدند: «ما الوصل؟» قال: «ترک الهوی.» آن که خواهد تا به وصلت حق مکرم شود هوای تن را خلاف باید کرد؛ که بنده هیچ عبادت نکند بزرگتر از مخالفت هوی؛ از آن که کوه به ناخن کندن به آدمیزاد آسانتر از مخالفت نفس و هوی بود.

    #
  7. 12

    و اندر حکایات یافتم از ذوالنون مصری رحمه الله علیه که گفت: یکی را دیدم که اندر هوا می پرید. گفتم: «این درجه به چه یافتی؟» گفت: «قدم بر هوی نهادم تادر هوا شدم.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 9 از «الکلام فی حقیقه الهوی» است.