نثر · شماره 5
و این خلاف ما را با دو گروه باشد: یکی معتزله و دیگر عامۀ حشویان.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
و پیغمبر گفت، صلی الله علیه و سلم: «ان من عباد الله لعبادا یغبطهم الانبیاء و الشهداء.» قیل: «من هم، یا رسول الله؟ وصفهم لنا لعلنا نحبهم» قال، علیه السلام: «قوم تحابوا بروح الله من غیر اموال و لااکساب، وجوههم نور علی منابر من نور لایخافون اذا خاف الناس ولایحزنون اذا حزن الناس.» ثم تلا: «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون (۶۲/یونس).»
# - 3
و نیز پیغمبر صلی الله علیه و سلم گفت که: «خداوند گفت،عز و جل: من آذی لی ولیا فقد استحل محاربتی.»
# - 4
و مراد از این آن است تا بدانی که خدای عز و جل را اولیاست که ایشان را به دوستی و ولایت مخصوص گردانیده است و والیان ملک وی اند که برگزیدشان و نشانۀ اظهار فعل خود گردانیده و به انواع کرامات مخصوص گردانیده و آفات طبیعی از ایشان پاک کرده و از متابعت نفسشان برهانیده؛ تا همتشان جز وی نیست و انسشان جز با وی نی. پیش از ما بوده اند اندر قرون ماضیه و اکنون هستند و از پس این تا الی یوم القیامه می خواهند بود از آن چه خداوند تعالی مر این امت را شرف داده است بر جملۀ امم و ضمان کرده که می شریعت محمد را صلی الله علیه نگاه دارم. چون برهان خبری و حجج عقلی امروز موجود است اندر میان علما باید تا برهان عینی نیز موجود باشد اندر میان اولیا و خواص خداوند،تعالی.
# - 5
و این خلاف ما را با دو گروه باشد: یکی معتزله و دیگر عامۀ حشویان.
انتخابشده - 6
معتزله تخصیص یکی بر دیگری انکار کردن از گرویدگان و نفس تخصیص ولی نفس تخصیص نبی باشد و این کفر باشد و عوام حشویان تخصیص روا دارند؛اما گویند که: «بوده اند، امروز نمانده اند.» و انکار ماضی و مستقبل هر دو یکی بود؛از آن چه طرفی از انکار اولی تر نباشد از طرفی دیگر.
# - 7
پس خداوند تعالی برهان نبوی را امروز باقی گردانیده است و اولیا را سبب اظهار آن کرده؛ تا پیوسته آیات حق و حجت صدق محمد علیه السلام ظاهر می باشد و مر ایشان را والیان عالم گردانیده تامجرد مر حدیث وی را گشته اند و راه متابعت نفس را درنوشته؛ تااز آسمان باران به برکت ایشان بارد و از زمین نبات به صفای احوال ایشان روید و بر کافران، مسلمانان نصرت به همتشان یابند.
# - 8
صفتهم و عددهم: از ایشان چهارهزارند که مکتومان اند و مر یک دیگر را نشناسند و جمال حال خود هم ندانند و اندر کل احوال از خود و خلق مستورند و اخبار بدین مورود است و سخن اولیا بدین ناطق. و مرا خود اندر این معنی خبر عیان گشته است، الحمدلله. اما آن چه اهل حل و عقدند و سرهنگان درگاه حق جل جلاله سیصدند که ایشان را اخیار خوانند، و چهل دیگر که ایشان را ابدال خوانند و هفت دیگر که ایشان را ابرار خوانند و چهارند که مر ایشان را اوتاد خوانند، و سه دیگرند که مر ایشان را نقیب خوانند و یکی که ورا قطب خوانند و غوث خوانند. و این جمله مر یک دیگر را بشناسند و اندر امور به اذن یک دیگر محتاج باشند و بدین، اخبار مروی ناطق است و اهل سنت بر صحت آن مجتمع، و مراد اندر این موضع شرح و بسط آن نیست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «فصل» است.