نثر · شماره 6
معتزله تخصیص یکی بر دیگری انکار کردن از گرویدگان و نفس تخصیص ولی نفس تخصیص نبی باشد و این کفر باشد و عوام حشویان تخصیص روا دارند؛اما گویند که: «بوده اند، امروز نمانده اند.» و انکار ماضی و مستقبل هر دو یکی بود؛از آن چه طرفی از انکار اولی تر نباشد از طرفی دیگر.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
و نیز پیغمبر صلی الله علیه و سلم گفت که: «خداوند گفت،عز و جل: من آذی لی ولیا فقد استحل محاربتی.»
# - 4
و مراد از این آن است تا بدانی که خدای عز و جل را اولیاست که ایشان را به دوستی و ولایت مخصوص گردانیده است و والیان ملک وی اند که برگزیدشان و نشانۀ اظهار فعل خود گردانیده و به انواع کرامات مخصوص گردانیده و آفات طبیعی از ایشان پاک کرده و از متابعت نفسشان برهانیده؛ تا همتشان جز وی نیست و انسشان جز با وی نی. پیش از ما بوده اند اندر قرون ماضیه و اکنون هستند و از پس این تا الی یوم القیامه می خواهند بود از آن چه خداوند تعالی مر این امت را شرف داده است بر جملۀ امم و ضمان کرده که می شریعت محمد را صلی الله علیه نگاه دارم. چون برهان خبری و حجج عقلی امروز موجود است اندر میان علما باید تا برهان عینی نیز موجود باشد اندر میان اولیا و خواص خداوند،تعالی.
# - 5
و این خلاف ما را با دو گروه باشد: یکی معتزله و دیگر عامۀ حشویان.
# - 6
معتزله تخصیص یکی بر دیگری انکار کردن از گرویدگان و نفس تخصیص ولی نفس تخصیص نبی باشد و این کفر باشد و عوام حشویان تخصیص روا دارند؛اما گویند که: «بوده اند، امروز نمانده اند.» و انکار ماضی و مستقبل هر دو یکی بود؛از آن چه طرفی از انکار اولی تر نباشد از طرفی دیگر.
انتخابشده - 7
پس خداوند تعالی برهان نبوی را امروز باقی گردانیده است و اولیا را سبب اظهار آن کرده؛ تا پیوسته آیات حق و حجت صدق محمد علیه السلام ظاهر می باشد و مر ایشان را والیان عالم گردانیده تامجرد مر حدیث وی را گشته اند و راه متابعت نفس را درنوشته؛ تااز آسمان باران به برکت ایشان بارد و از زمین نبات به صفای احوال ایشان روید و بر کافران، مسلمانان نصرت به همتشان یابند.
# - 8
صفتهم و عددهم: از ایشان چهارهزارند که مکتومان اند و مر یک دیگر را نشناسند و جمال حال خود هم ندانند و اندر کل احوال از خود و خلق مستورند و اخبار بدین مورود است و سخن اولیا بدین ناطق. و مرا خود اندر این معنی خبر عیان گشته است، الحمدلله. اما آن چه اهل حل و عقدند و سرهنگان درگاه حق جل جلاله سیصدند که ایشان را اخیار خوانند، و چهل دیگر که ایشان را ابدال خوانند و هفت دیگر که ایشان را ابرار خوانند و چهارند که مر ایشان را اوتاد خوانند، و سه دیگرند که مر ایشان را نقیب خوانند و یکی که ورا قطب خوانند و غوث خوانند. و این جمله مر یک دیگر را بشناسند و اندر امور به اذن یک دیگر محتاج باشند و بدین، اخبار مروی ناطق است و اهل سنت بر صحت آن مجتمع، و مراد اندر این موضع شرح و بسط آن نیست.
# - 9
این جا عوام اعتراضی کنند؛ از آن چه گفتم: «ایشان مر یک دیگر را بشناسند که هر یک از ایشان ولی اند.» گویند: «پس باید تا به عاقبت خود ایمن باشند.» و این محال است؛ که معرفت ولایت امن اقتضا نکند. چون روا باشد که مومن به ایمان خود عارف بود و ایمن نباشد روا باشد که ولی به ولایت خود عارف باشد و ایمن نباشد؛ اما روا باشد که بر وجه کرامت، خدای تعالی ولی را به امن عاقبت او معترف گرداند اندر صحت حال بر وی و حفظ وی از مخالفت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «فصل» است.