کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 18

اما معنی حمل اثقال و اجتماع صحابه به رفتن مکه آن بود که کرامات خاص است نه عام و اگر ایشان جمله به کرامات به مکه رفتندی عام گشتی و ایمان غیبی ضروری گشتی و کل احوال و احکام برخاستی؛ از آن چه ایمان اندر محل عموم است، اندر او مطیع و عاصی اند و ولایت اندر محل خصوص. پس خداوند تعالی آن چه حکم اندر محل عموم نهاد، پیغمبر را صلی الله علیه بر موافقت ایشان حمل اثقال فرمود و آن چه حکم اندر محل خصوص نهاد یک شب مر پیغمبر خود را از مکه به بیت المقدس رسانید و از آن جا تا به قاب قوسین و زوایا و خبایای عالم بدو نمود، چون باز آمد هنوز بسیاری از شب مانده بود و در جمله در حکم ایمان خاص بود و اخص بود و نفی تخصیص مکابرۀ عیان بود؛ چنان که بر درگاه ملک دربان و حاجب و ستوربان و وزیر بود؛ هرچند که اندر حکم چاکری یکسان باشند، اما بعضی را خاصیت است. پس هرچند که در حقیقت ایمان یکسان باشند مومنان، اما یکی عاصی بودودیگری مطیع، یکی عالم و یکی عابد. پس درست شد که انکار تخصیص انکار کل معانی بود. والله اعلم.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    و آنگاه گویند که: «روا باشد که مومن و کافر را کرامت بود، و آن چون گرسنگی باشد اندر سفری که میزبانی پدید آید و یا مانده ای که کسی وی را بر ستوری نشاند، و مانند این.»

    #
  2. 16

    و گویند: «اگر روا بودی که کسی مسافتی به یک شب قطع کردی بایستی تا پیغامبری را بودی. چون پیغامبر علیه السلام قصد مکه کرد خداوند تعالی فرمود: «وتحمل اثقالکم الی بلد لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس (۷/النحل).»

    #
  3. 17

    گوییم: قول شما باطل است باطلاق؛ بدانچه حق تعالی فرمود: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا... الآیه (۱/الاسراء).»

    #
  4. 18

    اما معنی حمل اثقال و اجتماع صحابه به رفتن مکه آن بود که کرامات خاص است نه عام و اگر ایشان جمله به کرامات به مکه رفتندی عام گشتی و ایمان غیبی ضروری گشتی و کل احوال و احکام برخاستی؛ از آن چه ایمان اندر محل عموم است، اندر او مطیع و عاصی اند و ولایت اندر محل خصوص. پس خداوند تعالی آن چه حکم اندر محل عموم نهاد، پیغمبر را صلی الله علیه بر موافقت ایشان حمل اثقال فرمود و آن چه حکم اندر محل خصوص نهاد یک شب مر پیغمبر خود را از مکه به بیت المقدس رسانید و از آن جا تا به قاب قوسین و زوایا و خبایای عالم بدو نمود، چون باز آمد هنوز بسیاری از شب مانده بود و در جمله در حکم ایمان خاص بود و اخص بود و نفی تخصیص مکابرۀ عیان بود؛ چنان که بر درگاه ملک دربان و حاجب و ستوربان و وزیر بود؛ هرچند که اندر حکم چاکری یکسان باشند، اما بعضی را خاصیت است. پس هرچند که در حقیقت ایمان یکسان باشند مومنان، اما یکی عاصی بودودیگری مطیع، یکی عالم و یکی عابد. پس درست شد که انکار تخصیص انکار کل معانی بود. والله اعلم.

    انتخاب‌شده
  5. 19

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 18 از «فصل» است.