نثر · شماره 3
ولی آن بود که فانی بود از حال خود و باقی به مشاهدت حق، ممکن نگردد مر او را که از خود خبر دهد و یا جز با خداوند بیارامد؛ زیرا که خبر بنده از حال بنده باشد چون احوال فانی شد ورا از خود خبر دادن درست نیاید. و با غیر حق آرام نیابد که از حال خود وی را خبر دهد؛ از آن چه خبر کردن غیر را از حال حبیب کشف سر حبیب باشد و کشف سر حبیب بر غیر حبیب محال بود، و نیز چون اندر مشاهدت باشد رویت غیر محال باشد، و چون رویت غیر نباشد، قرار با خلق چگونه ممکن شود؟
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و مشایخ را رحمهم الله هر یکی در تحقیق عبارت از ولایت رمزی است. آن چه ممکن شود از مختارات رموزشان بیارم تا فایده تمام تر شود، ان شاء الله، عز و جل.
# - 2
ابوعلی جوزجانی گفت، رحمه الله علیه: «الولی هو الفانی فی حاله الباقی فی مشاهده الحق، لم یکن له عن نفسه اخبار ولامع غیر الله قرار.»
# - 3
ولی آن بود که فانی بود از حال خود و باقی به مشاهدت حق، ممکن نگردد مر او را که از خود خبر دهد و یا جز با خداوند بیارامد؛ زیرا که خبر بنده از حال بنده باشد چون احوال فانی شد ورا از خود خبر دادن درست نیاید. و با غیر حق آرام نیابد که از حال خود وی را خبر دهد؛ از آن چه خبر کردن غیر را از حال حبیب کشف سر حبیب باشد و کشف سر حبیب بر غیر حبیب محال بود، و نیز چون اندر مشاهدت باشد رویت غیر محال باشد، و چون رویت غیر نباشد، قرار با خلق چگونه ممکن شود؟
انتخابشده - 4
و جنید گفت، رضی الله عنه: «من صفه الولی ان لایکون له خوف؛ لان الخوف ترقب مکروه یحل فی المستقبل او انتظار محبوب یفوت فی المستانف، والولی ابن وقته لیس له مستقبل فیخاف شیئا و کما لاخوف له لارجاء له؛ لان الرجاء انتظار محبوب یحصل او مکروه یکشف وذلک فی الثانی من الوقت کذلک لایحزن لان الحزن من حزونه الوقت. من کان فی ضیاء الرضاء و روضه الموافقه، فاین یکون له حزن؟ کما قال الله، تعالی: «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون (۶۲/یونس).»
# - 5
و مراد از این قول آن است که: مر ولی را ترس نباشد؛ از آن چه ترس از بیوس چیزی باشد که از آمدن آن بر دل کراهیتی بود و یا بر تن بلایی و یا بر محبوبی می ترسد که از او می فوت شود که اندر حال با وی است، و ولی مروقت را بود وی را خوف نباشد که از آن بترسد، و چنان که ورا خوف نبود رجا هم نباشد؛ از آن چه رجا از امید محبوبی باشد که بدو رسد اندر ثانی حال و یا مکروهی که ازوی دفع شود و اندوه نیز نباشدش؛ از آن چه اندوه از کدورت وقت بود، پس آن که اندر حظیرۀ رضا بود و روضۀ موافقت اندوه وی را کجا یابد؟
# - 6
عوام را چنین صورت بندد اندر این قول که: چون خوف و رجا نباشد و حزن نه، به جای آن امن باشد و امن هم نباشد؛ که امن از نادیدن غیب بود و اعراض کردن از وقت و این صفت آنان باشد که رویت بشریتشان نباشد و آرام با صفت نه و خوف و رجا و امنو حزن جمله به نصیب های نفس بازگردد. چون آن فانی شد رضا بنده را صفت گشت و چون رضا آمد احوال مستقیم شد اندر رویت محول و از احوال اعراض پدید آمد. آنگاه ولایت بر دل کشف گشت و معنی آن بر سر ظاهر شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «فصل» است.