کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

و دیگر ما را خبر داد از احوال مریم و زکریا که چون به نزدیک مریم درآمدی به تابستان میوۀ زمستان دیدی و به زمستان میوۀ تابستان دیدی؛ تا گفت: «انی لک هذا» مریم گفت: «من عند الله (۳۷/آل عمران).» و به اتفاق مریم پیغمبر نبود.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    بدان که چون حجت عقل ثابت شد بر صحت کرامات، و دلیل بر ثبوت آن قایم شد، باید تا دلیل کتابی نیز معلوم گردد و آن چه آمده است اندر اخبار صحاح، که کتاب و سنت بر صحت کرامت و افعال ناقض عادت بر دست اهل ولایت ناطق است و انکار آن جمله انکار حکم نصوص باشد. از آن جمله یکی آن که در نص کتاب ما را خبر داد؛ قوله، تعالی: «وظللنا علیکم الغمام و انزلنا علیکم المن والسلوی (۵۷/ البقره).» ابر پیوسته بر سر ایشان سایه داشتی و من و سلوی هر شبی تازه پدیدار آمدی. اگر کسی گوید از منکران که: «آن معجزۀ موسی بود صلوات الله علیه روا بود.» ما نیز گوییم که: «این کرامت اولیا، معجزۀ محمد است، صلی الله علیه.» اگر گوید که: «این در غیبت است واجب نکند که این معجزۀ وی باشد و آن اندر وقت او بود.» گوییم: «موسی علیه السلام از ایشان غایب شد و به طور رفت. همان حکم باقی می بود. پس چه غیبت زمان و چه غیبت مکان. چون آن جا معجز اندر غیبت مکان روا بود، این جا نیز اندر غیبت زمان روا بود.»

    #
  2. 2

    و دیگر ما را خبر داد از کرامت آصف برخیا، که چون سلیمان را علیه السلام ارادت تخت بلقیس شد که پیش از آمدنش تخت ورا حاضر کنند، خداوند تعالی خواست تا شرف وی به خلق نماید و کرامت وی ظاهر گرداند و به اهل زمانه نماید که کرامت اولیا جایز بود. سلیمان گفت، علیه السلام: «کیست که تخت بلقیس پیش از آمدنش این جا حاضر گرداند؟» قوله، تعالی: «قال عفریت من انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک (۳۹/النمل). من پیش از آن که تو چشم برهم زنی آن تخت ورا این جا حاضر کنم.»

    #
  3. 3

    بدین گفتار سلیمان صلی الله علیه بر وی متغیر نشد و انکار نکرد، و وی را مستحیل نیامد و این به هیچ حال معجزه نبود؛ از آن که آصف پیغمبر نبود، لامحاله باید که کرامت باشد و اگر معجزه بودی اظهار آن بر دست سلیمان علیه السلام بایستی.

    #
  4. 4

    و دیگر ما را خبر داد از احوال مریم و زکریا که چون به نزدیک مریم درآمدی به تابستان میوۀ زمستان دیدی و به زمستان میوۀ تابستان دیدی؛ تا گفت: «انی لک هذا» مریم گفت: «من عند الله (۳۷/آل عمران).» و به اتفاق مریم پیغمبر نبود.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و نیز خداوند عز و جل ما را از حال وی به بیان صریح خبر داد: «وهزی الیک بجذع النخله تساقط علیک رطبا جنیا (۲۵/مریم).»

    #
  6. 6

    و نیز احوال اصحاب الکهف و سخن گفتن سگ با ایشان و خواب ایشان و تقلب ایشان اندر کهف بر یمین و شمال؛ لقوله، تعالی: «ونقلبهم ذات الیمین وذات الشمال و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید (۱۸/الکهف).»

    #
  7. 7

    این جمله افعال ناقض عادت است و معلوم است که معجزه نیست؛ باید که کرامت باشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «الکلام فی ذکر کراماتهم» است.