کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و نیز خداوند عز و جل ما را از حال وی به بیان صریح خبر داد: «وهزی الیک بجذع النخله تساقط علیک رطبا جنیا (۲۵/مریم).»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    و دیگر ما را خبر داد از کرامت آصف برخیا، که چون سلیمان را علیه السلام ارادت تخت بلقیس شد که پیش از آمدنش تخت ورا حاضر کنند، خداوند تعالی خواست تا شرف وی به خلق نماید و کرامت وی ظاهر گرداند و به اهل زمانه نماید که کرامت اولیا جایز بود. سلیمان گفت، علیه السلام: «کیست که تخت بلقیس پیش از آمدنش این جا حاضر گرداند؟» قوله، تعالی: «قال عفریت من انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک (۳۹/النمل). من پیش از آن که تو چشم برهم زنی آن تخت ورا این جا حاضر کنم.»

    #
  2. 3

    بدین گفتار سلیمان صلی الله علیه بر وی متغیر نشد و انکار نکرد، و وی را مستحیل نیامد و این به هیچ حال معجزه نبود؛ از آن که آصف پیغمبر نبود، لامحاله باید که کرامت باشد و اگر معجزه بودی اظهار آن بر دست سلیمان علیه السلام بایستی.

    #
  3. 4

    و دیگر ما را خبر داد از احوال مریم و زکریا که چون به نزدیک مریم درآمدی به تابستان میوۀ زمستان دیدی و به زمستان میوۀ تابستان دیدی؛ تا گفت: «انی لک هذا» مریم گفت: «من عند الله (۳۷/آل عمران).» و به اتفاق مریم پیغمبر نبود.

    #
  4. 5

    و نیز خداوند عز و جل ما را از حال وی به بیان صریح خبر داد: «وهزی الیک بجذع النخله تساقط علیک رطبا جنیا (۲۵/مریم).»

    انتخاب‌شده
  5. 6

    و نیز احوال اصحاب الکهف و سخن گفتن سگ با ایشان و خواب ایشان و تقلب ایشان اندر کهف بر یمین و شمال؛ لقوله، تعالی: «ونقلبهم ذات الیمین وذات الشمال و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید (۱۸/الکهف).»

    #
  6. 7

    این جمله افعال ناقض عادت است و معلوم است که معجزه نیست؛ باید که کرامت باشد.

    #
  7. 8

    و روا بود که این کرامت به معنی استجابت دعوات بود به حصول امور موهوم اندر زمان تکلیف، و روا بود که قطع بسیاری از مسافت بود اندر ساعتی، و روا بود که پدید آمدن طعامی بود از جایگاهی نابیوس، و روا بود که اشراف بود اندر اندیشه های خلایق و مانند این.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «الکلام فی ذکر کراماتهم» است.