کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 5

ابراهیم شیبان گوید، رحمه الله علیه: «علم الفناء و البقاء و یدور علی اخلاص الوحدانیه و صحه العبودیه، و ما کان غیر هذا فهو المغالیط و الزندقه.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    ابوسعید خراز گوید رضی الله عنه، که صاحب مذهب است که: «الفناء فناء العبد عن رویه العبودیه، و البقاء بقاء العبد بشاهد الالهیه.»

    #
  2. 3

    فنا فنای بنده باشد از رویت بندگی و بقا بقای بنده باشد به شاهد الهی؛ یعنی اندر کردار بندگی آفت بود و بنده به حقیقت بندگی آنگاه رسد که ورا به کردار خود دیدار نباشد و از دید فعل خود فانی گردد و به دید فضل خداوند تعالی باقی، تا نسبت معاملتش جمله به حق باشد نه به خود؛ که آن چه به بنده مقرون بود از فعل وی، بجمله ناقص بود و آن چه از حق تعالی بدو موصول بود، جمله کامل بود. پس چون بنده از متعلقات خود فانی شود به جمال الهیت حق باقی گردد.

    #
  3. 4

    و ابویعقوب نهر جوری گوید، رحمه الله علیه: «صحه العبودیه فی الفناء والبقاء.» صحت بندگی کردن اندر فنا و بقاست؛ از آن چه تا بنده از کل نصیب خود تبرا نکند شایستۀ خدمت به اخلاص نگردد. پس تبرا از نصیب آدمیت فنا بود و اخلاص اندر عبودیت بقا.

    #
  4. 5

    ابراهیم شیبان گوید، رحمه الله علیه: «علم الفناء و البقاء و یدور علی اخلاص الوحدانیه و صحه العبودیه، و ما کان غیر هذا فهو المغالیط و الزندقه.»

    انتخاب‌شده
  5. 6

    قاعدۀ علم فنا و بقا بر اخلاص وحدانیت است؛ یعنی چون بنده به وحدانیت حق مقر آید خود را مغلوب و مقهور حکم حق بیند، و مغلوب اندر غلبۀ غالب فانی بود و چون فنای وی بر وی درست گردد، به عجز خود اقرار کند و جز بندگی او چاره ای نبیند چنگ اندر درگاه رضا زند. و هرکه فناو بقا را به جز این عبارتی کند یعنی عبارتی که فنا را فنای عین داند و بقا را بقای عین زندقه باشد و مذهب نصاری؛ چنان که پیش از این رفت.

    #
  6. 7

    و صاحب کتاب گوید رحمه الله علیه که: جملۀ اقاویل از روی معنی به یک دیگر نزدیک است، اگرچه به عبارت مختلف اند و حقیقت این جمله آن است که فنا مر بنده را از هستی خود با رویت جلال حق و کشف عظمت وی برد؛ تا اندر غلبۀ جلالش دنیا و عقبی فراموش کند و احوال و مقام اندر خطر همتش حقیر نماید. کرامات اندر روزگارش متلاشی شود از عقل و نفس فانی گردد، و از فنا نیز فانی شود. اندر عین آن فنا زبانش به حق ناطق گردد و تن خاشع و خاضع؛ چنان که اندر ابتدای اخراج ذریت از پشت آدم علیه السلام بی ترکیب آفات اندر حال عهد عبودیت.

    #
  7. 8

    و یکی گوید از مشایخ رضی الله عنه اندر این معنی:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.