مصرع دوم · شماره 11
و عن الهوی و الانس بالاحباب
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
و باز حارث محاسبی و جنید و سهل بن عبدالله و ابوحفص حداد و حمدون و ابومحمد جریری و حصری و صاحب مذهب، محمدبن خفیف رضی الله عنهم اجمعین با جماعتی دیگر، بر آنند که: حضور مقدم غیبت است؛ از آن چه همه جمال ها اندر حضور بسته است و غیبت از خود راهی باشد به حق. چون پیشگاه آمد راه آفت گردد. پس هرکه از خود غایب بود، لامحاله به حق حاضر بود و فایدۀ غیبت حضور است غیبت بی حضور جنون باشد و یا غلبه و یا مرگ و غفلت. باید تا مقصود این غیبت حضور باشد و چون مقصود موجود شد علت ساقط شود؛ چنان که گفته اند: «لیس الغائب من غاب من البلاد، انما الغائب من غاب من المراد. و لیس الحاضر من لیس له مراد، انما الحاضر من لیس له فواد حتی استقر فیه المراد.»
# - 9
نه غایب آن بود که از شهر خود غایب بود، غایب آن بود که از کل ارادت غایب بود تا ارادت حق ارادت وی آید. و نه حاضر آن بود که ورا ارادت اشیا نبود؛ که حاضر آن بود که ورا دل رعنا نبود، تا اندر آن فکرت دنیا و عقبی نبود و آرام با هوی نبود و اندر این معنی دو بیت است، یکی را ازمشایخ، رحمه الله علیهم:
# - 10
من لم یکن بک فانیا عن نفسه
# - 11
و عن الهوی و الانس بالاحباب
انتخابشده - 12
فکانه بین المراتب واقف
# - 13
لمنال حظ او لحسن مآب
# - 14
و مشهور است که یکی از مریدان ذاالنون قصد بایزید کرد. چون به در صومعۀ وی رسید و در بزد، بایزید گفت: «کیستی و که را خواهی؟» گفت: «بایزید را.» گفت: «بویزید که باشد و کجاست و چه چیز است؟ و من مدتی است تا بایزید را جستم و نیافتم.» چون آن کس بازگشت و حال با ذوالنون بگفت، گفت: «اخی بویزید رحمه الله علیه ذهب فی الذاهبین الی الله.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «الکلام فی الغیبه و الحضور» است.