کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 12

فکانه بین المراتب واقف

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    نه غایب آن بود که از شهر خود غایب بود، غایب آن بود که از کل ارادت غایب بود تا ارادت حق ارادت وی آید. و نه حاضر آن بود که ورا ارادت اشیا نبود؛ که حاضر آن بود که ورا دل رعنا نبود، تا اندر آن فکرت دنیا و عقبی نبود و آرام با هوی نبود و اندر این معنی دو بیت است، یکی را ازمشایخ، رحمه الله علیهم:

    #
  2. 10

    من لم یکن بک فانیا عن نفسه

    #
  3. 11

    و عن الهوی و الانس بالاحباب

    #
  4. 12

    فکانه بین المراتب واقف

    انتخاب‌شده
  5. 13

    لمنال حظ او لحسن مآب

    #
  6. 14

    و مشهور است که یکی از مریدان ذاالنون قصد بایزید کرد. چون به در صومعۀ وی رسید و در بزد، بایزید گفت: «کیستی و که را خواهی؟» گفت: «بایزید را.» گفت: «بویزید که باشد و کجاست و چه چیز است؟ و من مدتی است تا بایزید را جستم و نیافتم.» چون آن کس بازگشت و حال با ذوالنون بگفت، گفت: «اخی بویزید رحمه الله علیه ذهب فی الذاهبین الی الله.»

    #
  7. 15

    یکی به نزدیک جنید رضی الله عنه آمد و گفت: «یک زمان به من حاضر شو تا سخنی چند با تو بگویم.» جنید گفت: «ای جوانمرد، تو از من چیزی می طلبی که ازدیرباز من همان می طلبم، سالهاست تا می خواهم که یک نفس به خود حاضر باشم می نتوانم. اندر این ساعت به تو حاضر چون توانم بود؟»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «الکلام فی الغیبه و الحضور» است.