نثر · شماره 13
و به حکم آن که مرا به جز اندر این کتاب در این باب سخن بسیار است، این جا بدین مقدار اقتصار کردم تا کتاب مطول نشود و نیز اگر هدایت حق باشد این مایه بسنده بود. اکنون با سر معاملات رویم و حجب آن کشف گردانیم تا طالبان را فواید باشد، ان شاء الله.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
و یافتم که: ابراهیم خواص را پرسیدند از حقیقت ایمان. گفت: «اکنون این را جواب ندارم؛ از آن چه هرچه گویم عبارت بود و مرا باید تا به معاملت جواب گویم. اما من قصد مکه دارم و تونیز بر این عزمی، اندر این راه با من صحبت کن تا جواب مساله خود بیابی.» گفتا: چنان کردم چون به بادیه فرو رفتم، هر شب دو قرص و دو شربت آب پدید آمدی. یکی به من دادی و یکی بخوردی. تا روزی اندر میان بادیه، پیری همی آمد سواره. چون وی را بدید از اسب فرو آمد و یک دیگر را بپرسیدند و زمانی سخن گفتند و پیر برنشست و بازگشت. گفتم: «ایها الشیخ، مرا بگوی تا آن پیر که بود.» گفت: «آن جواب سوال تو بود.» گفتم: «چگونه؟» گفت: «آن خضر پیغمبر بود علیه السلام که از من می صحبت طلبید و من اجابت نکردم؛ که بترسیدم که اندر آن صحبت اعتماد ازدون حق با وی کنم توکل مرا ببشولاند.» و حقیقت ایمان حفظ توکل باشد با خداوند، عزو جل. قوله، تعالی: «وعل الله فتوکلوا ان کنتم مومنین (۲۳/المائده).»
# - 11
و محمد بن خفیف گوید، رحمه الله علیه: «الایمان تصدیق القلب بما اعلمه الغیوب.»
# - 12
ایمان باور داشتن دل است بدانچه اندر غیب بر وی کشف کنند و وی را بیاموزند و ایمان به غیب و خداوند تعالی از چشم سر غایب، جز به قوت الهی اندر یقین بنده پدیدار نتوان آوردن و آن جز به اعلام خداوند تعالی نباشد چون معرف و معلم عارفان و عالمان وی است جل جلاله و عم نواله که اندر دل های ایشان معرفت و علم آفرید و حوالۀ آن از کسب ایشان منقطع کرد، پس هر که دل را به معرفت حق باور داشت مومن بود.
# - 13
و به حکم آن که مرا به جز اندر این کتاب در این باب سخن بسیار است، این جا بدین مقدار اقتصار کردم تا کتاب مطول نشود و نیز اگر هدایت حق باشد این مایه بسنده بود. اکنون با سر معاملات رویم و حجب آن کشف گردانیم تا طالبان را فواید باشد، ان شاء الله.
انتخابشده - 14
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «فصل» است.