کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

و من از شیخ ابومسلم فارس بن غالب الفارسی شنیدم رضی الله عنه که: روزی من به نزدیک شیخ ابوسعید بن ابی الخیر درآمدم رضی الله عنه به قصد زیارت.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    چون درویشی سفر اختیار کند بدون اقامت، شرط ادب وی آن بود که:

    #
  2. 2

    نخست باری سفر از برای خدای تعالی کند نه به متابعت هوی و چنان که به ظاهر سفری می کند به باطن از هواهای خود نیز سفر کند و مدام بر طهارت باشد و اوراد خود ضایع نکند و باید تا بدان سفر مرادش یا حجی باشد یا غزوی یا زیارت موضعی یا گرفتن فایده ای و طلب علمی یا رویت شیخی از مشایخ، و الا مخطی باشد اندر آن سفر.

    #
  3. 3

    و وی را اندر آن سفر از مرقعه ای و سجاده ای و عصایی و رکوه ای و حبلی و کفشی یا نعلینی چاره نباشد؛ تا به مرقعه عورت بپوشد و بر سجاده نماز کند و به رکوه طهارت کند و به عصا آفت ها از خود دفع کند و اندر آن وی را مآرب دیگر بود و کفش اندر حال طهارت در پای کند تا به سر سجاده آید و اگر کسی آلت بیشتر از این دارد مر حفظ سنت را، چون شانه و سوزن و ناخن پیرای و مکحله روا باشد؛ و باز اگر کسی زیادت از این سازد خود را و تجمل کند نگاه کنیم تا در چه مقام است. اگردر مقام ارادت است، این هر یکی بندی و بتی و سدی و حجابی است، و مایۀ اظهار رعونت نفس وی آن است و اگر در مقام تمکین و استقامت است وی را این و بیش از این مسلم است.

    #
  4. 4

    و من از شیخ ابومسلم فارس بن غالب الفارسی شنیدم رضی الله عنه که: روزی من به نزدیک شیخ ابوسعید بن ابی الخیر درآمدم رضی الله عنه به قصد زیارت.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    وی را یافتم بر تختی، اندر چهار بالشی خفته و پای ها بر یک دیگر نهاده و دقی مصری پوشیده؛ و من جامه ای داشتم از وسخ چون دوال شده تنی از رنج گداخته و گونه ای از مجاهدت زرد شده. از دیدن وی بر آن حالت، انکاری در دل من آمد. گفتم: «این درویش و من درویش! من در چندین مجاهدت و وی اندر چندین راحت!» وی اندر حال بر باطن و اندیشۀ من مشرف شد و نخوت من بدید. مرا گفت: «یا بامسلم، در کدام دیوان یافتی که خویشتن بین خدای بین باشد؟ ای درویش، چون ما همه حق را دیدیم، گفت: جز بر تختت ننشانیم و چون تو همه خود را دیدی، گفت: جز اندر تحتت ندارم از آن ما مشاهدت آمد و از آن تو مجاهدت.» و این هر دو دو مقام است از مقامات راه. و حق تعالی از این منزله و درویش از مقامات فانی و از احوال رسته. شیخ بومسلم گفت: هوش از من بشد و عالم بر من سیاه گشت. چون به خود بازآمدم توبه کردم و وی توبۀ من بپذیرفت. آنگاه گفتم: «ایها الشیخ مرا دستوری ده تا بروم؛ که روزگار من رویت تو را تحمل نمی تواند کرد.» گفت: «صدقت، یا بامسلم.» آنگاه بر وجه مثل این بیت بگفت:

    #
  6. 6

    آن چه گوشم نتوانست شنیدن به خبر

    #
  7. 7

    همه چشمم به عیان یکسره دید آن به بصر

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «باب الصحبه فی السفر و آدابه» است.