کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 88

گفت: حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 85

    گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.

    #
  2. 86

    گفت: یا پسر حیان! پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد وا عمراه واعمراه.

    #
  3. 87

    گفتم: رحمک الله عمر، نمرده است.

    #
  4. 88

    گفت: حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.

    انتخاب‌شده
  5. 89

    پس گفت: من و تو از جمله مردگانیم.

    #
  6. 90

    و صلوات داد و دعایی سبک بگفت و گفت: وصیت این است که کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی، و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقت جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.

    #
  7. 91

    و دعایی چند بگفت و گفت: رفتی یا هرم بن حیان. نیز تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من نیز تو را یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از آن جانب بروم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 88 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.