کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 152

روی بدو کرد و گفت: یا سفیان تو ندانی که این رنج به من که خواسته است نه خداوند خواسته است.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 149

    حسن در رفت و بگفت. رابعه به گوشه چشم بدو نگریست. گفت: هو یرزق من یسبه فلا یرزق من یحبه. کسی که او را ناسزا می گوید روزی از او باز نمی گیرد. کسی که جانش جوش محبت او می زند رزق از او چگونه باز گیرد که تامن او را شناخته ام پشت در خلق آورده ام و مال کسی نمی دانم که حلال است یانی. چون بستانم که به روشنی چراغ سلطانی به پیراهنی بدوختم که دریده بودم. روزگاری دلم بسته شد. تا یادم آمد پیراهن بدریدم. آنجا که دوخته بودم تا دلم گشاده شد. آن خواجه را عذر خواه تا دلم دربند ندارد.

    #
  2. 150

    عبدالواحد عامر می گوید: من و سفیان ثوری به بیمار پرسی رابعه درشدیم. از هیبت او سخن ابتدا نتوانستیم کرد. سفیان را گفتم: چیزی بگو.

    #
  3. 151

    گفت: اگر دعایی بگویی این رنج بر تو سهل کند.

    #
  4. 152

    روی بدو کرد و گفت: یا سفیان تو ندانی که این رنج به من که خواسته است نه خداوند خواسته است.

    انتخاب‌شده
  5. 153

    گفت: بلی!

    #
  6. 154

    گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.

    #
  7. 155

    پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 152 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.