نثر · شماره 155
پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 152
روی بدو کرد و گفت: یا سفیان تو ندانی که این رنج به من که خواسته است نه خداوند خواسته است.
# - 153
گفت: بلی!
# - 154
گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.
# - 155
پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟
انتخابشده - 156
گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.
# - 157
سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.
# - 158
پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 155 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.