نثر · شماره 81
این بگفت واز پیش او برخاست و زر به در بیرون انداخت. هارون برون آمد و گفت: آوه! ای رجل هو. او خود چه مردی است. ملک بر حقیقت فضیل است، و صولت او عظیم است، و حقارت دنیا در چشم او بسیار.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
فضیل گفت: یا امیرالمومنین! این پندهای من تورا هیچ سودی نداشت، و هم اینجا ظلم آغاز نهاد ی، و بیدادگری پیش گرفتی.
# - 79
گفت: چه ظلم است؟
# - 80
گفت: من تو را به نجات می خوانم، تو مرا در بلا می اندازی؟ این ظلم بود. من تو را می گویم آنچه داری به خداوند آن بازده. تو به دیگری که نمی باید داد می دهی؟ سخن مرا فایده یی نیست.
# - 81
این بگفت واز پیش او برخاست و زر به در بیرون انداخت. هارون برون آمد و گفت: آوه! ای رجل هو. او خود چه مردی است. ملک بر حقیقت فضیل است، و صولت او عظیم است، و حقارت دنیا در چشم او بسیار.
انتخابشده - 82
نقل است که یک روز کودکی چهارساله در کنار داشت. مگر دهان بر وی نهاد چنانکه عادت پدران بود. آن کودک گفت: ای پدر!مرا دوست داری؟ گفت: دارم.
# - 83
گفت: خدایرا دوست داری؟
# - 84
گفت: دارم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.