کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 117

گفت: به خدای که این بوحشت نزدیک تر است، و نیامدی الا بدانکه نو مرا فریبی کنی به دروغ و من تورا دروغی برپیمایم و هم از انجا بازگرد و گفتی می خواهم تا بیمار شوم تا به نماز جماعت نباید شد تا خلقم را نباید دید.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 114

    یک روز عبدالله مبارک را دید که روی بدو نهاده بود. گفت: آنجا که رسیده ای بازگرد یا نه من بازگردم. می آیی تا تو مشتی سخن برمن پیمایی و من مشتی نیز برتو پیمایم.

    #
  2. 115

    نقل است که یک روز یکی قصد او کرد. گفت: به چه آمده ای؟

    #
  3. 116

    گفت: برای آسایش، و مرا به دیدار تو راحت است.

    #
  4. 117

    گفت: به خدای که این بوحشت نزدیک تر است، و نیامدی الا بدانکه نو مرا فریبی کنی به دروغ و من تورا دروغی برپیمایم و هم از انجا بازگرد و گفتی می خواهم تا بیمار شوم تا به نماز جماعت نباید شد تا خلقم را نباید دید.

    انتخاب‌شده
  5. 118

    وگفت: اگر توانید که در جایگاهی ساکن شوید که نه کس شما را داند و نه شما کس را، عظیم نیکوبود. چنین کنید.

    #
  6. 119

    وگفت: منتی عظیم فراپذیرم از کسی که برمن بگذرد و مرا سلام نکند و چون بیمار شوم به عیادت من نیاید.

    #
  7. 120

    وگفت: چون شب درآید شاد شوم که مرا خلوتی بود بی تفرقه با حق، و چون صبح برآید اندوهگن شوم از کراهیت دیدار خلق که نباید که درآیند، و مرا از این خلوت تشویش دهند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 117 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.