نثر · شماره 97
سخن اوست که گفت: سخت ترین حالی که مرا پیش آید آن بود که جایی برسم که مرا بشناسند؛ که درآمدندی خلق، و مرا بشناختندی، و مرا مشغول کردندی. آنگاه مرا از آنجا باید گریخت. ندانم که کدام صعبتر است: به وقت ناشناختن دل کشیدن، یا به وقت شناختن از عز گریختن؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 94
گفت: از آنکه داری زیادت بایدت؟
# - 95
گفت: باید.
# - 96
گفت: برگیر که سر همه درویشان تویی. خود این درویشی نمی بود. گدایی بود.
# - 97
سخن اوست که گفت: سخت ترین حالی که مرا پیش آید آن بود که جایی برسم که مرا بشناسند؛ که درآمدندی خلق، و مرا بشناختندی، و مرا مشغول کردندی. آنگاه مرا از آنجا باید گریخت. ندانم که کدام صعبتر است: به وقت ناشناختن دل کشیدن، یا به وقت شناختن از عز گریختن؟
انتخابشده - 98
و گفت: ما درویشی جستیم توانگری پیش آمد، مردمان دیگر توانگری جستند ایشان را درویشی پیش آمد.
# - 99
مردی ده هزار درم پیش او برد، نپذیرفت. گفت: می خواهی که نام من از میان درویشان پاک کنی به این قدر سیم؟
# - 100
نقل است که چون واردی از غیب برو فروآمدی، گفتی: کجا اند ملوک دنیا تا ببینند که این چه کار و بارست تا از ملک خودشان ننگ آید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 97 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.