نثر · شماره 241
یکی از جمع گفت: او مردی تیزرو بود.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 238
گفتند: چگونه؟
# - 239
گفت: نخریم و نخوریم.
# - 240
نقل است که یک روزش به دعوتی خوانده بودند. مگر منتظر کسی بودند. دیر می آمد.
# - 241
یکی از جمع گفت: او مردی تیزرو بود.
انتخابشده - 242
گفت: ای شکم تا مرا از تو چه می باید دید؟ پس گفت: نزدیک ما گوشت پس از نان خورند. شما نخست گوشت خورید.
# - 243
در حال برخاست که غیبت کردن گوشت مردمان خودن است.
# - 244
نقل است که قصد حمامی کرد و جامه خلق داشت، راه ندادش. حلتی بر او پدید آمد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 241 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.