کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 108

گفت: فرمان آمد که مرحبا ای بشر! آن ساعتی که تو را جان بر می داشتند هیچ نبود در روی زمین از تو دوست تر.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 105

    دیگری به خوابش دید. و گفت: خدای با تو چه کرد؟

    #
  2. 106

    گفت: مرا بیامرزید و یک نیمه از بهشت مرا مباح گردانید، و مرا گفت یا بشر! تا بودی اگر مرا در آتش سجده کردی، شکر آن نگزاردی که تو را در دل بندگان خود جای دادم.

    #
  3. 107

    دیگری به خوابش دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟

    #
  4. 108

    گفت: فرمان آمد که مرحبا ای بشر! آن ساعتی که تو را جان بر می داشتند هیچ نبود در روی زمین از تو دوست تر.

    انتخاب‌شده
  5. 109

    نقل است که یک روز ضعیفه ای بر امام احمد حنبل آمد و گفت: بر بام، دوک می ریسم و مشعله ای ظاهر گردد از آن خلیفه که می گذرد. به روشنایی آن مشعله، گاه هست که چند پاره دوک می ریسم. روا بود یا نه؟

    #
  6. 110

    احمد گفت: تو باری که یی که این دامنت گرفته است، که این عجب است؟

    #
  7. 111

    گفت: من خواهر بشر حافی ام.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 108 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.