کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 92

نقل است که گفت: در سفری بودم، صحرا پربرف بود، و گبری را دیدم دامن در سرافگنده و از صحرای برف می رفت و ارزن می پاشید. ذالنون گفت: ای دهقان! چه دانه می پاشی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 89

    ذوالنون عظیم متغیر شد. پس گفت: اگر او را می دانستی بدین آسانی نام او نبردی.

    #
  2. 90

    نقل است که وقتی نامه ای نوشت به بعضی از دوستان که حق تعالی بپوشاناد مرا و تو را به پرده جهل، و در زیر آن پرده پدید آراد آنچه رضای اوست، که بسا مستور که در زیر ستر است که دشمن داشته اوست.

    #
  3. 91

    * * *

    #
  4. 92

    نقل است که گفت: در سفری بودم، صحرا پربرف بود، و گبری را دیدم دامن در سرافگنده و از صحرای برف می رفت و ارزن می پاشید. ذالنون گفت: ای دهقان! چه دانه می پاشی؟

    انتخاب‌شده
  5. 93

    گفت: مرغکان چینه نیابند. دانه می پاشم تا این تخم به برآید و خدای بر من رحمت کند.

    #
  6. 94

    گفتم: دانه ای که بیگانه پاشد - از گبری- نپذیرد.

    #
  7. 95

    گفت: اگر نپذیرد، بیند آنچه می کنم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 92 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.