نثر · شماره 137
گفتند: عارف که باشد؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 134
و گفت: شناس که خوف آتش در جنب فراق به منزلت یک قطره آب است که در دریای اعظم اندازند، و من نمی دانم چیزی دیگر دل گیرنده تر از خوف فراق.
# - 135
و گفت: هرچیز را عقوبتی است، و عقوبت محبت آن است که از ذکر حق تعالی غافل ماند.
# - 136
و گفت: صوفی آن بود که چون بگوید نطقش حقایق حال وی بود. یعنی چیزی نگوید که او آن نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبر حال وی بود و بقطع علایق حال وی ناطق بود.
# - 137
گفتند: عارف که باشد؟
انتخابشده - 138
گفت: مردی باشد از ایشان، جدا از ایشان.
# - 139
و گفت: عارف هر ساعتی خاشعتر بود زیرا که به هر ساعتی نزدیکتر بود.
# - 140
و گفت: عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر او می آید تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 137 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.