نثر · شماره 138
گفت: مردی باشد از ایشان، جدا از ایشان.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 135
و گفت: هرچیز را عقوبتی است، و عقوبت محبت آن است که از ذکر حق تعالی غافل ماند.
# - 136
و گفت: صوفی آن بود که چون بگوید نطقش حقایق حال وی بود. یعنی چیزی نگوید که او آن نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبر حال وی بود و بقطع علایق حال وی ناطق بود.
# - 137
گفتند: عارف که باشد؟
# - 138
گفت: مردی باشد از ایشان، جدا از ایشان.
انتخابشده - 139
و گفت: عارف هر ساعتی خاشعتر بود زیرا که به هر ساعتی نزدیکتر بود.
# - 140
و گفت: عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر او می آید تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت.
# - 141
و گفت: عارفی خایف می باید، نه عارفی واصف. یعنی وصف می کند. خویش را به معرفت؛ اما عارف نبود که اگر عارف بودی، خایف بودی که انما یخشی الله من عباده العلماء.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 138 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.