کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 141

و گفت: عارفی خایف می باید، نه عارفی واصف. یعنی وصف می کند. خویش را به معرفت؛ اما عارف نبود که اگر عارف بودی، خایف بودی که انما یخشی الله من عباده العلماء.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 138

    گفت: مردی باشد از ایشان، جدا از ایشان.

    #
  2. 139

    و گفت: عارف هر ساعتی خاشعتر بود زیرا که به هر ساعتی نزدیکتر بود.

    #
  3. 140

    و گفت: عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر او می آید تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت.

    #
  4. 141

    و گفت: عارفی خایف می باید، نه عارفی واصف. یعنی وصف می کند. خویش را به معرفت؛ اما عارف نبود که اگر عارف بودی، خایف بودی که انما یخشی الله من عباده العلماء.

    انتخاب‌شده
  5. 142

    و گفت: ادب عاف زبر همه ادبها بود که او را معرفت مودب بود.

    #
  6. 143

    و گفت: معرفت بر سه وجه است. یکی معرفت توحید، و این عامه مومنان را است، دوم معرفت حجت و بیان است، و این حکما و بلغا و علما راست، سوم معرفت صفات وحدانیت است، و این اهل ولایت الله راست. آن جماعتی که شاهد حق اند به دلهای خویش تا حق تعالی بر ایشان ظاهر می گرداند آنچه بر هیچ کس از عالمیان ظاهر نگرداند.

    #
  7. 144

    و گفت: حقیقت معرفت اطلاع حق است، بر اسرار بدانچه لطایف انوار معرفت بدان نپیوندد. یعنی هم به نور آفتاب آفتاب توان دید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 141 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.