کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 142

و گفت: ادب عاف زبر همه ادبها بود که او را معرفت مودب بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 139

    و گفت: عارف هر ساعتی خاشعتر بود زیرا که به هر ساعتی نزدیکتر بود.

    #
  2. 140

    و گفت: عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر او می آید تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت.

    #
  3. 141

    و گفت: عارفی خایف می باید، نه عارفی واصف. یعنی وصف می کند. خویش را به معرفت؛ اما عارف نبود که اگر عارف بودی، خایف بودی که انما یخشی الله من عباده العلماء.

    #
  4. 142

    و گفت: ادب عاف زبر همه ادبها بود که او را معرفت مودب بود.

    انتخاب‌شده
  5. 143

    و گفت: معرفت بر سه وجه است. یکی معرفت توحید، و این عامه مومنان را است، دوم معرفت حجت و بیان است، و این حکما و بلغا و علما راست، سوم معرفت صفات وحدانیت است، و این اهل ولایت الله راست. آن جماعتی که شاهد حق اند به دلهای خویش تا حق تعالی بر ایشان ظاهر می گرداند آنچه بر هیچ کس از عالمیان ظاهر نگرداند.

    #
  6. 144

    و گفت: حقیقت معرفت اطلاع حق است، بر اسرار بدانچه لطایف انوار معرفت بدان نپیوندد. یعنی هم به نور آفتاب آفتاب توان دید.

    #
  7. 145

    و گفت: زینهار که به معرفت مدعی نباشی. یعنی اگر مدعی باشی کذاب باشی، دیگر معنی آن است که چون عارف و معروف در حقیقت یکی است، تو در میان چه پدید می آیی؟ دیگر معنی آن است که اگر مدعی باشی یا راست می گویی یا دروغ!اگر راست می گویی صدیقان خویشتن را ستایش نکنند، چنانکه صدیق رضی الله عنه، می گفت: لست بخیرکم. و در این معنی ذوالنون گفته است: که اکبر ذنبی معرفتی ایاه. و اگر دروغ گویی عارف دروغ زن نبود. و دیگر معنی آن است که تو مگوی که عارفم تا او گوید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 142 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.