کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 159

کاغذ فرانوردید و داد. یعنی بایزید هیچ است. چون موصوفی نبود، چگونه وصفش توان کرد تا بدان چه رسد که پرسند که او چگونه است یا توکلی دارد یا اخلاصی که این همه صفت خلق است. و تخلقوا باخلاق الله می یابد نه به توکل محلی شدن.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 156

    پس گفت: اگرمن بگویم توندانی.

    #
  2. 157

    گفت: من از راهی دور آمده ام، بدین امید. اگر مصلحت بیند فرماید تا حرفی بنویسند تا رنج ضایع نشود.

    #
  3. 158

    بایزید گفت: بنویسید بسم الله الرحمن الرحیم. بایزید این است.

    #
  4. 159

    کاغذ فرانوردید و داد. یعنی بایزید هیچ است. چون موصوفی نبود، چگونه وصفش توان کرد تا بدان چه رسد که پرسند که او چگونه است یا توکلی دارد یا اخلاصی که این همه صفت خلق است. و تخلقوا باخلاق الله می یابد نه به توکل محلی شدن.

    انتخاب‌شده
  5. 160

    مرید رفت. شقیق بیمار شده بود، و اجلش نزدیک رسیده، و هر ساعت کسی بر بام می فرستاد تا راه می نگرد، تا پیش از آنکه اجلش در رسد.

    #
  6. 161

    جواب بایزید بشنود. نفسی چند مانده بود که مرید در رسید، گفت: چه گفت مرید؟

    #
  7. 162

    گفت: برکاغذ نوشته است.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 159 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.